سرافرازی بدون حساب
زیبائی در زیارت عاشورا
محرماَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ اَمیرِالْمُؤْمِنینَوَابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ فاطِمَهَ سَیِّدَهِ نِساءِ الْعالَمینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا ثارَ اللَّهِوَابْنَ ثارِهِ وَالْوِتْرَ الْمَوْتُورَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ عَلَیْکُمْ مِنّى جَمیعاًسَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّهُ وَ جَلَّتْ وَعَظُمَتِ الْمُصیبَهُ بِکَ عَلَیْنا وَ عَلى جَمیعِ اَهْلِ الْاِسْلامِ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصیبَتُکَ فِىالسَّمواتِ عَلى جَمیعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ عَلَیْکُمْاَهْلَ الْبَیْتِ ولَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقامِکُمْ وَ اَزالَتْکُمْ عَنْ مَراتِبِکُمُ الَّتى رَتَّبَکُمُ اللَّهُ فیها.
سلام بر تو اى ابا عبد اللَّه؛ سلام بر تو اى فرزند رسول خدا؛ سلام بر تو اى فرزند امیر المؤمنین و اى فرزند سیّد اوصیا؛ سلام بر تو اى فرزندفاطمه زهرا سیّده زنان اهل عالم؛ سلام بر تو اى کسى که از خون پاک تو و پدر بزرگوارت خدا انتقام مىکشد؛ و از ظلم و ستم وارد بر تو دادخواهى مىکند. سلام بر تو و بر ارواح پاکى که در حرم مطهرت با تو مدفون شدند.بر جمیع شما تا ابد از من درود و تحیت و سلام خدا باد. تا دلیل و نهار در جهان بر قرار است. اى ابا عبد اللَّه همانا تعزیتت (در عالم) بزرگ و مصیبتت درجهان بر ما شیعیان و تمام اهل اسلام سخت و عظیم و ناگوار و دشوار بود. و تحمل آن مصیبت بزرگ در آسمانها برجمیع اهل سموات نیز سخت و دشوار بود. پس خدا لعنت کند امتى که اساس ظلم و ستم را بر شما اهل بیت رسول بنیاد کردند و خدا لعنت کند امتى را که شما را از مقام و مرتبه (خلافت) خود منع کردند و رتبه هایى که خدا مخصوص به شما گردانیده بود، از شما گرفتند.
وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً قَتَلَتْکُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدینَ لَهُمْ بِالتَّمْکینِ مِنْ قِتالِکُمْ بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَیْکُمْ مِنْهُمْوَ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِیائِهِمْ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْاِلى یَوْمِ الْقِیمَهِ وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِیادٍ وَ آلَ مَرْوانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَیَّهَ قاطِبَهً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَمَرْجانَهَ وَ لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً اَسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَتَنَقَّبَتْ لِقِتالِکَ بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِکَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَ مَقامَکَ وَ اَکْرَمَنىبِکَ اَنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِکَ مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِاَللَّهُمَّ اجْعَلْنى عِنْدَکَ وَجیهاً بِالْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْیا وَالْآخِرَهِ
خدا لعنت کند آن امتى که شما را کشتند و خدا لعنت کند آن مردمى را که از امراى ظلم و جور براى قتال با شما اطاعت کردند. من به سوى خدا و به سوى شما از آن ظالمان و شیعیان آنها و پیروان و دوستانشان بیزارى مىجویم.اى ابا عبد اللَّه من تا قیامت سلم و صلحم با هر که با شما صلح است و در جنگ و جهادم با هر که با شما در جنگ است.خدا لعنت کند آل زیاد و آل مروان را. و خدا لعنت کند بنىامیه را تمامی و لعنت کند پسر مرجانه را و لعنت کند عمر سعد را و خدا لعنت کند شمر را. و خدا لعنت کند گروهى را که اسبها را براى جنگ با حضرتت زین و لگام کردند و بر تو بناگاه هجوم آوردند و براى جنگ با تو مهیا گشتند. پدر و مادرم فداى تو باد؛ تحمل حزن ومصیبت بر منبه واسطه ظلم و ستمى که بر شما رفته سخت دشوار است. پس از خدایى که مقام تو را گرامى داشت و مرا هم به واسطه دوستى تو عزّت بخشید از او درخواست می کنم که روزى من گرداند تا با امام منصور از اهل بیت محمد صلى اللَّه علیه وآله خون خواه تو باشم. پروردگارا مرا به واسطه حضرت حسین نزد خود در دو عالم وجیه وآبرومند گردان.
یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ وَ اِلى اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ وَ اِلى فاطِمَهَ وَاِلَى الْحَسَنِ وَ اِلَیْکَ بِمُوالاتِکَ وَ بِاْلبَرائَهِ [مِمَّنْ قاتَلَکَ وَ نَصَبَ لَکَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَهِمِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِعَلَیْکُم ْوَاَبْرَءُ اِلَى اللّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ] مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَذلِکَ وَ بَنى عَلَیْهِ بُنْیانَهُ وَ جَرى فى ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَیْکُمْ وَ عَلى اَشْیاعِکُمْ بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِوَ اِلَیْکُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ اِلَیْکُمْ بِمُوالاتِکُمْ وَ مُوالاهِ وَلِیِّکُمْ وَ بِالْبَرائَهِ مِنْ اَعْدائِکُمْ وَالنَّاصِبینَ لَکُمُ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَهِ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْحارَبَکُمْ وَ وَلِىٌّ لِمَنْ والاکُمْ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عاداکُمْ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَنى بِمَعْرِفَتِکُمْ وَ مَعْرِفَهِاَوْلِیائِکُمْ وَ رَزَقَنِى الْبَرائَهَ مِنْ اَعْدائِکُمْ اَنْ یَجْعَلَنى مَعَکُمْ فِى الدُّنْیا وَالْآخِرَهِ.
اى اباعبداللّه من تقرب جویم به درگاه خدا و پیشگاه رسولش و امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و شما بوسیله دوستى تو و بوسیله بیزارى از کسى که با تو مقاتله کرد و جنگ با تو را برپا آرد و به بیزارى جستن از آسى آه شالوده ستم و ظلم بر شما را ریخت و بیزارى جویم بسوى خدا و بسوى رسولش از کسى که پى ریزى کرد شالوده این کار را و پایه گذارى کرد بر آن بنیانش را و دنبال کرد ستم و ظلمش را بر شما و بر پیروان شما بیزارى جویم بدرگاه خدا و به پیشگاه شما از ایشان و تقرب جویم بسوى خدا سپس بشما بوسیله دوستیتان و دوستى دوستان شما و به بیزارى از دشمنانتان و برپا کنندگان (و آتش افروزان ) جنگ با شما و به بیزارى از یاران و پیروانشان من در صلح و سازشم با کسى که با شما در صلح است و در جنگم با کسى که با شما در جنگ است و دوستم با کسى که شما را دوست دارد و دشمنم با کسى که شما را دشمن دارد و درخواست کنم از خدائى که مرا گرامى داشت بوسیله معرفت شما و معرفت دوستانتان و روزیم کند بیزارى جستن از دشمنانتان را به اینکه قرار دهد مرا با شما در دنیا و آخرت.وَ اَنْ یُثَبِّتَ لى عِنْدَکُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِى الدُّنْیا وَالْآخِرَهِ وَ اَسْأَلُهُ اَنْ یُبَلِّغَنِىَ الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَکُمْعِنْدَاللَّهِ وَ اَنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى مَعَ اِمامٍ هُدىً ظاهِرٍ ناطِقٍ بِالْحَقِّ مِنْکُمْ وَ اَسْئَلُ اللَّهِبِحَقِّکُمْ وَ بِالشَّأْنِ الَّذى لَکُمْ عِنْدَهُ اَنْ یُعْطِیَنى بِمُصابى بِکُمْ اَفْضَلَ ما یُعْطى مُصاباًبِمُصیبَتِه مُصیبَهً ما اَعْظَمَها وَ اَعْظَمَ رَزِیَّتَها فِى الْاِسْلامِ وَ فى جَمیعِ السَّمواتِ وَالْاَرْضِ. اَللَّهُمَّ اجْعَلْنى فى مَقامى هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْکَ صَلَواتٌ وَ رَحْمَهٌ وَمَغْفِرَهٌ اَللَّهُمَّ اجْعَلْمَحْیاىَ مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
و در دو عالم به مقام صدق و صفاى با شما مرا ثابت بدارد و باز از خدا درخواست می کنم که به مقام محمودى که خاص شما است مرا برساند.و مرا نصیت کند که دررکاب امام زمان شما اهلبیت، که هادى و ظاهر شونده ناطق به حق است؛ خون خواه باشم. و ازخدا به حق شما و به شأن و مقام تقرب شما نزد خدا در خواست مىکنم، که ثواب غم و حزن و اندوه مرا به واسطه مصیبت بزرگ شما، بهترین ثوابى که به هر مصیبت زدهاى عطا مىکند به من آن ثواب را عطا فرماید. و مصبت شما آل محمد در عالم اسلام بلکهدر تمام عالم سماوات و ارض چقدر بزرگ بود و بر عزادارانش تا چه حد سخت و ناگوار گذشت. پروردگارا مرا در این مقام که هستم از آنان قرار ده که درود و رحمت و مغفرتت شامل حال آنها است. پروردگارا مرا به آیین محمد و آل اطهارش زنده بدار و گاه رحلت هم به آن آیین بمیران
اَللَّهُمَّ اِنَّ هذا یَوْمٌ تَبَرَّکَتْ بِهِ بَنُو اُمَیَّهَ وَ ابْنُ آکِلَهِ الْاَکْبادِ اللَّعینُ ابْنُ اللَّعینِ عَلى لِسانِکَ وَلِسانِ نَبِیِّکَ صَلَى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فى کُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فیهِ نَبِیُّکَ صَلَى اللَّهُ عَلَیْهِوَ آلِهِ اَللَّهُمَّ الْعَنْ اَباسُفْیانَ وَ مُعاوِیَهَ وَ یَزیدَ بْنَ مُعاوِیَهَ عَلَیْهِمْ مِنْکَ اللَّعْنَهُ اَبَدَ الْآبِدینَوَ هذا یَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِیادٍ وَ آلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَیْنَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْهِ اَللَّهُمَّ فَضاعِفْعَلَیْهِمُ اللَّعْنَ مِنْکَ وَالْعَذابَ الْاَلیمَ اَللَّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَیْکَ فى هذَا الْیَوْمِ وَ فى مَوْقِف هذا وَاَیَّامِ حَیاتى بِالْبَرائَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَهِ عَلَیْهِمْ وَ بِالْمُوالاتِ لِنَبِیِّکَ وَ آلِ نَبِیِّکِ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ السَّلامُ.پروردگارا این روز؛ روزى است که مبارک می دانستند آن را بنى امیه و پسر جگر خوار و یزید پلید لعین، پسر معاویه ملعون در زبان تو و زبان رسول تو صلى اللَّه علیه و آله در هر مسکن و منزل که رسول تو توقف داشت (همه جا او را به لعن یاد کرد).پرورگارا لعنت فرست بر ابى سفیان و بر پسرش معاویه و پسرش یزید پلید. برهمه آنان لعن ابدى فرست و این روز (عاشورا)روزى است که آل زیاد بن ابیه لعین و آل مروان بن حکم خبیث، به واسطه قتل حضرت حسین صلوات اللَّه علیه شادان بودند. پروردگارا تولعن و عذاب الیم آنان را چندین برابر گردان. پروردگارا من به تو در این روز و در این مکان و در تمام دوران زندگانى به بیزارىجستن و لعن بر آن ظالمان و دشمنى آنها و بدوستى پیغمبر وآل اطهار او تقرّب می جویم.سپس ۱۰۰ مرتبه می گویی:اَللَّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِکَ اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَهَالَّتى جاهَدَتِ الْحُسَیْنِ وَ شایَعَتْ وَ بایَعَتْ وَتابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ اَللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً.پروردگارا تو لعنت فرست بر اوّل ظالمى که در حق محمد و آل پاکش صلوات الله علیهم ظلم و ستم کرد. و آخرین ظالمى که از آن ظالم نخستین درظلم تبعیّت کرد. پروردگارا تو بر جماعتى که بر علیه حضرت حسین بجنگ برخاستند لعنت فرست و بر شیعیانشان و بر هر که با آنان بیعت کرد و از آنها پیروى کرد. خدایا بر همه لعنت فرست.سپس ۱۰۰ مرتبه می گویی:اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداًما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَىالْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْن ِوَعَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ.سلام بر تو اى ابا عبد اللَّه و بر ارواح پاکى که فانی در وجود تو شدند. سلام خدا از من بشما باد الى الابد مادامى که شب و روزی برقرار و باقى است و خدا این زیارت مرا آخرین عهد با حضرتت قرار ندهد. سلام بر حضرت حسین و بر حضرت على بن الحسین و بر فرزندان حسین و بر اصحاب حسین. و آنگاه می گویی:اَللَّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَابْدَأْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الْعَنِ الثَّانِىَ وَالثَّالِثَ والرَّابِعَ اَللَّهُمِّ الْعَنْیَزیدَ خامِساً وَالْعَنْ عُبَیْدَ اللَّهِ بْنَ زِیادٍ وَابْنَ مَرْجانَهَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَاَبى سُفْیانَ وَ آلَ زِیادٍ وَ آلَ مَرْوانَ اِلى یَوْمِ الْقِیمَهِ.
پروردگارا تو لعنت مرا مخصوص گردان باولین شخص ظالم و اول در حق اولین ظالم و آنگاه در حق دومین و سوّمین و چهارمین. پروردگارا و آنگاه لعنت فرست بر یزید پنجم آن ظالمان و باز لعنت فرست بر عبید اللَّه بن زیاد پسر مرجانه و عمر سعد و شمر وآل ابى سفیان و آل زیاد و آل مروان تا روز قیامت.سپس به سجده رفته و می گویی:اَللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاکِرینَ لَکَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ للَّهِ عَلى عَظیمِ رَزِیَّتى اَللَّهُمَّارْزُقْنى شَفاعَهَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَ اَصْحابِالْحُسَیْنِ الَّذینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ.خدایا ترا ستایش مى کنم بستایش شکر گزاران تو؛ برغم اندوهى که بمن در مصیبت رسید. سپاس خدا را، بر عزادارى و اندوه و غم بزرگ من.پروردگارا شفاعت حضرت حسین را روزى که بر تو وارد می شوم نصیبم بگردان. و مرا نزد خود ثابت قدم بدار به صدق و صفا در روزى که بر تو وارد می شوم؛ با حضرت حسین و اصحابش که در راه خدا جانشان را نزد حسین فدا کردند (همنشین) باشم.


۱ - آغاز ایام حسینى:
اولین روز از ماه حزن و اندوه آل محمد علیهم السّلام است، که همه انبیاء و
ملائکه و شیعیان و دوستان اهل بیت علیهم السّلام محزوناند. باید گفت: کاه
حزن و اندوه تمام عالم است، چرا که همه ساله از اول محرم تا روز عاشورا
پیراهن پاره پاره سیّد الشّهداء علیه السّلام را از عرش خدا به رو به زمین
مىآویزند و حزن و اندوه عالم را فرا مىگیرد.
(خصائص الزینبیه، ص ۴۹، خصیصه نوزدهم)
همچنین آغاز مجالس عزادارى حضرت اباعبداللَّه است، که مردم را به امور
اعتقادى خویش آشنا مىکند، و دستورات دین خود را از حسینیهها و تکایا و
مساجد به خانه هاى فکر و دل خود به ارمغان مىبرند. شرکت در مراسم عزادارى
امام حسین علیه السّلام و اشک بر آن حضرت، از وظائف ما در زمان غیبت امام
زمان علیه السّلام است.
۲ - ماجراى شعب ابى طالب علیه السّلام:
در پى بالا گرفتن قدرت اسلام پس از بعثت پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله،
قریش پیمان نامهاى نوشتند و طى آن قرار گذاشتند با بنى هاشم تکلم نکنند و
با آنان هم سفره و همنشین نشوند و معامله ننمایند، و آنان را به گونهاى در
فشار قرار دهند که پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله را به قریش تحویل دهند
تا آن حضرت را به قتل برسانند. حضرت ابوطالب علیه السّلام بنى هاشم را به
درهاى که منتسب به آن حضرت بود برد، و اطراف آن را محکم کرده و براى حفظ
جان پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله شبانه روز کمر همّت بست.
آن حضرت
شبها با شمشیر پروانه وار گرد شمع وجود پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله
مىگردید و مىفرمود: «تا زندهام دست از یارى او بر نمىدارم. او در هر شب
چند بار محل خواب پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله را تغییر مىداد و
عزیزترین فرزند خود یعنى امیر المؤمنین را به جاى آن حضرت مىخوابانید، و
روز فرزندان خود و فرزندان برادرانش را به حفاظت از آن حضرت مىگماشت. در
مدتى که در شعب بودند بر آن حضرت و مسلمانان بسیار سخت گذشت، تا آنجا که
شبها صداى گریه اطفال گرسنه بنى هاشم را ساکنین اطراف شعب مىشنیدند.
پس از دو سال و چند ماه خداوند موریانهاى را مأمور کرد، و پیمان نامه آنان
را از بین برد بجز اسماء الهى که در آن بود. حضرت ابوطالب علیه السّلام
این خبر را به کفار داد، و آنان با دیدن چنین معجزهاى دست از تصمیم خود
برداشتند و بنى هاشم به خانههاى خود بازگشتند.
(قلائد النحور: ج محرم و صفر، ص ۹، الوقایع و الحوادث، ج ۲، ص ۷)
۳ - جنگ ذات الرقاع:
در سال چهارم هجرت به تحریک کفار قریش بین مسلمانان و قبائلى که اطراف
مدینه زندگى مىکردند و قصد محاصره مدینه را داشتند جنگى در گرفت. پیامبر
صلّى اللَّه علیه و آله با ۴۰۰ یا ۷۹۰ نفر از مدینه بیرون رفتند. در این
غزوه حضرت نماز خوف خواندند و جنگ تا سه روز طول کشید تا شر آنان دفع شد.
این واقعه به قولى در ۱۵ جمادى الاولى بوده است.
(الوقایع و الحوادث، ج ۲، ص ۴۵. توضیح المقاصد، ص ۲ - ۳. وقایع المشهور، ص ۹۸)
۴ - اولین جمع آورى زکات:
در روز اول محرم پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله براى اولین بار مأمورانى را براى جمع آورى زکات و صدقات به اطراف مدینه فرستاد.
(الوقایع و الحوادث، ج ۲، ص ۴۲. قلائد النحور، ج محرم و صفر، ص ۱۵)
۵ - امام حسین علیه السّلام در راه کربلا:
روز اول محرم، امام حسین علیه السّلام در قصر بنى مقاتل نزول اجلال
فرمودند، و از عبیداللَّه بن حر جعفى دعوت به یارى نمودند، ولى او اجابت
نکرد و بعداً پشیمان شد. (ارشاد، ج ۲، ص ۸۱)
۶ - قیام مردم مدینه بر علیه یزید:
در این روز در سال ۶۳ ه’ مردم مدینه براى قیام علیه یزید حرکت کردند. قضیه
از آنجا آغاز شد که جمعى از اهالى مدینه به رهبرى عبداللَّه بن حنظله به
شام رفتند و دستگاه یزید و شرابخوارى و قماربازى و سگ بازى او را دیدند، و
به مدینه بازگشته و مردم را از وضع فساد دربار اموى آگاه ساختند. با شنیدن
این اخبار همگان بر خلع یزید اتفاق نمودند، و به سرپرستى عبداللَّه علیه
یزید قیام نمودند و افراد اموى ساکن مدینه را بیرون کردند. لشکر شام پس از
اطلاع از این قیام به طرف مدینه حرکت کرد و واقعه حرّه پیش آمد.
(الوقایع و الحوادث، ج ۲، ص ۴۹)
۷ - کلام عاشورائى امام رضا علیه السّلام:
در روز اول محرم ریّان بن شبیب خدمت امام رضا علیه السّلام رسید. حضرت به
او فرمود: اى پسر شبیب، مردم عرب در زمان جاهلیت جنگ را در ایام محرم حرام
مىدانستند، ولى این امت احترام این ماه را از بین بردند و حرمت پیامبر
صلّى اللَّه علیه و آله را رعایت نکردند. در این ماه خون ما را حلال
دانستند، و هتک حرمت ما کردند و فرزندان و زنان ما را اسیر نمودند، و
سراپرده ما را آتش زدند و اموال ما را غارت کردند و رعایت احترام رسول خدا
صلّى اللَّه علیه و آله را در باره ما ننمودند.
همانا روز شهادت حسین
علیه السّلام پلک چشمان ما را مجروح کرد و اشکهاى ما را روان ساخت و دل ما
را سوزاند، و عزیز ما را در زمین کربلا ذلیل کرد و نزد ما محنت و بلا را تا
روز جزا به ارث گذارد. پس گریه کنندگان باید بر حسین علیه السّلام بگریند،
زیرا که گریه بر او گناهان بزرگ را از بین مىبرد.
اى پسر شبیب، اگر
خواستى بر چیزى گریه کنى بر حسین بن على علیه السّلام گریه کن، چه اینکه آن
حضرت را کشتند چنانچه گوشفند را مىکشند، و با آن حضرت ۱۸ نفر از اهل بیت
او کشته شدند که روى زمین شبیه و نظیرى نداشتند. آسمانهاى هفتگانه و زمینها
در شهادت آن حضرت گریستند. چهار هزار ملک روز عاشورا براى نصرت آن حضرت
آمده بودند و دیدند حضرت شهید شده است. لذا پریشان و غبارآلود به مجاورت آن
قبر مطهر مأمور شدند، تا حضرت قائم علیه السّلام ظهور کند و از یاران او
باشند و شعارشان «یا لثارات الحسین» است.
اى پسر شبیب، اگر دوست دارى
که با ما در درجات عالى بهشت باشى محزون باش براى حزن ما و شاد باش در شادى
ما، و بر تو باد به ولایت ما که اگر کسى سنگى را دوست داشته باشد خداوند
متعال او را با همان سنگ محشور مىکند. . .
***
۲محرم
۱ - ورود امام حسین علیه السّلام به کربلا:
بنابر مشهور در این روز در سال ۶۱ ه’ آقا و مولایمان حضرت اباعبداللَّه
الحسین سیّد الشّهداء علیه السّلام با اهل بیت و اصحابشان وارد کربلاى معلى
شدند.
(ارشاد: ج ۲، ص ۸۴. قلائد النحور: ج محرم و صفر، ص ۲۴. الوقایع
و الحوادث: ج ۲ص ۸۹. مناقب ابن شهر آشوب: ج ۴، ص ۱۰۵. جلاء العیون: ص ۳۷۹.
معالى السبطین: ج ۱ص ۲۸۵).
در آنجا اسب حضرت حرکت نکرد. امام علیه
السّلام پرسیدند: نام این زمین چیست؟ گفتند: «غاضریه». نام دیگرش را
پرسیدندگفتند: «شاطى الفرات». فرمودند: اسم دیگرى هم دارد؟ گفتند: «کربلا»
هم مىگویند. در این هنگام حضرت آهى از دل کشیدند و گریه شدیدى نمودند و
فرمودند: «اللهم انى اعوذ بک من الکرب و البلاء. به خدا قسم زمین کربلا
همین است. بخدا اینجا مردان ما را مىکشند! بخدا قسم اینجا زنان و کودکان
ما را به اسیرى مىبرند! بخدا قسم اینجا پرده حرمت ما دریده مىشود. اى
جوانمردان، فرود آئید که محل قبرهاى ما اینجاست». (از مدینه تا مدینه: ص
۳۲۶. فیض العلام: ص ۱۴۲)
***
۳محرم
۱ - نامه امام حسین علیه السّلام براى اهل کوفه:
در این روز امام حسین علیه السّلام براى بزرگان کوفه نامهاى نوشتند و آن
را به قیس بن مسهّر صیداوى دادند که به کوفه برساند. مأمورین در بین راه
قیس را گرفتند، و پس از آنکه او بر ضد یزید و ابن زیاد سخن گفت، او را به
شهادت رساندند.
(قلائد النحور: ج محرم و صفر، ص ۴۱)
۲ - ورود عمر بن سعد به کربلا:
در این روز عمر بن سعد با شش هزار یا نه هزار سوار براى قتل پسر پیامبر
صلّى اللَّه علیه و آله وارد کربلا شد و در مقابل آن حضرت لشکرگاه ساخت و
خیمه برافراخت. ورود ابن سعد به کربلا در روز چهارم هم نقل شده است.
(قلائد النحور: ج محرم و صفر، ص ۴۰. از مدینه تا مدینه: ص ۳۴۳. معالىالسبطین: ج ۱، ص ۳۰۱. فیض العلام: ص ۱۴۳)
***
۴محرم
۱ - فتواى شریح قاضى به قتل امام حسین علیه السّلام:
در این روز از سال ۶۱ ه’ ابن زیاد با استناد به فتوائى که از شریح قاضى
گرفته بود، در مسجد کوفه خطبه خواند و مردم را به کشتن امام حسین علیه
السّلام تحریص کرد.
(الوقایع و الحوادث: ج ۲، ص ۱۲۴)
***
۶محرم
۱ - یارى طلبیدن حبیب بن مظاهر از بنى اسد:
در شب ششم جناب حبیب بن مظاهر اسدى با اذن امام حسین علیه السّلام براى
آوردن یاور و کمک، به قبیله بنى اسد رفت. اسدیان پذیرفتند و حرکت کردند،
ولى جاسوسان به عمر سعد خبر دادند و او عدهاى را فرستاد تا مانع آنها
شوند. لذا درگیرى رخ داد که در این میان جمعى از بنى اسد شهید و زخمى و
بقیه ناگزیر به فرار شدند و حبیب به خدمت حضرت آمد و جریان را عرض کرد.
(الوقایع و الحوادث: ج ۲، ص ۱۴۹. از مدینه تا مدینه: ص ۳۶۸ - ۳۷۰)
۲ - اولین محاصره فرات در کربلا:
به نقلى در این روز عمر سعد، شبث بن ربعى خبیث را همراه سه هزار مرد سفاک
با کوبیدن طبل و دهل کنار فرات فرستاد که اطراف آن را به محاصره در آوردند.
(از مدینه تا مدینه: ص ۳۶۰)
۳ - تراکم لشکر یزید در کربلا:
در این روز لشکر زیادى براى جنگ با حضرت اباعبداللَّه علیه السّلام جمع شدند.
(الوقایع و الحوادث: ج ۲، ص ۱۵۳)
***
۷محرم
۱ - ملاقات امام حسین علیه السّلام با ابن سعد:
در شب هفتم امام حسین علیه السّلام با عمر سعد ملعون ملاقات و گفتگو
کردند. خولى بن یزید اصبحى چون عداوت شدیدى با امام علیه السّلامداشت
ماجرا را به ابن زیاد گزارش داد و آن ملعون نامهاى براى عمر سعد نوشت و او
را از این ملاقاتها بر حذر داشت و دستور منع آب را صادر کرد.
(قلائد النحور: ج محرم و صفر، ص ۶۳. معالى السبطین: ج ۱، ص ۳۱۵)
۲ - منع آب از امام حسین علیه السّلام:
در این روز آب را بر اهل بیت سیّد الشّهداء علیه السّلام بستند، چه اینکه
نامه ابن زیاد بدین مضمون رسید که نگذارید حتّى یک قطره آب هم به آنها
برسد. عمروبن حجاج زبیدى با چهار هزار تیرانداز مأمور منع آب فرات شدند که
به هیچ وجه آبى به خیمه گاه پسر پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله برده نشود.
(الوقایع و الحوادث: ج ۲، ص ۱۵۳. فیض العلام: ص ۱۴۶)
***
۸ محرم
۱ - قحط آب در خیمه هاى حسینى:
در این روز آب در خیمههاى سیّد الشّهداء علیه السّلام نایاب شد.
(قلائد النحور: ج محرم و صفر، ص ۸۱. الوقایع و الحوادث: ج ۲، ص ۱۵۴)
***
۹ محرم
۱ - محاصره خیمه ها در کربلا:
امام صادق علیه السّلام فرمودند: تاسوعا روزى بود که حسین علیه السّلام و
اصحابش را در کربلا محاصره کردند و سپاه شام بر قتال آن حضرت اجتماع نمودند
و پسر مرجانه و عمر سعد به خاطر کثرت سپاه و لشکرى که براى آنها جمع شده
بود خوشحال شدند، و آن حضرت و اصحابش را ضعیف شمردند و یقین کردند که یاورى
از براى او نخواهد آمد و اهل عراق حضرتش را مدد نخواهند نمود.
(کافى: ج ۴، ص ۱۴۷)
۲ - آمدن امان نامه براى فرزندان امّ البنین علیه السّلام:
در این روز شمر ملعون براى حضرت عبّاس علیه السّلام و برادرانش امان نامه آورد.
(اعلام الورى: ج ۱، ص ۴۵۵. فیض العلام: ص ۱۴۶. بحار الانوار: ج ۴۴، ص ۳۶۱)
آن لعین خود را نزدیک خیام با جلالت حضرت اباعبداللَّه علیه السّلام
رسانید و بانگ برآورد: «أین بنو اختنا»: «پسران خواهر ما کجایند»؟ ولى آن
بزرگواران جواب ندادند. امام حسین علیه السّلام فرمود: جواب او را بدهید
اگرچه فاسق است.
حضرت عبّاس علیه السّلام در جواب فرمودند: چه
مىگوئى؟ شمر گفت: من از جانب امیر براى شما امان نامه آوردهام. شما خود
را به خاطر حسین علیه السّلام به کشتن ندهید.
حضرت عبّاس علیه السّلام
با صداى بلند فرمود: «لعنت خدا بر تو و بر امیر تو (و بر امان تو) بد. ما
را امان مىدهید در حالیکه پسر رسول خدا را امان نباشد»؟!
(از مدینه تا مدینه: ص ۳۸۱ -۳۸۲)
۳ - درخواست تأخیر جنگ از سوى امام حسین علیه السّلام:
در عصر تاسوعا امام علیه السّلام براى به تعویق انداختن جنگ یک شب دیگر مهلت گرفتند.
(اعلام الورى: ج ۱، ص ۴۵۵. فیض العلام: ص ۱۴۶. بحار الانوار: ج ۴۴، ص ۳۹۲)
چون عمر سعد لشکر را آماده جنگ با امام علیه السّلام نمود و معلوم شد که
قصد جنگ دارند، حضرت به برادرش عبّاس علیه السّلام فرمود تا یک شب دیگر
مهلت بگیرد. آنها در ابتدا قبول نکردند، ولى بعد قبول نمودند که شبى را صبر
کنند.
(مناقب ابن شهر آشوب: ج ۴، ص ۱۰۷)
۴ - آمدن لشکر تازه نفس به کربلا:
در این روز لشکر مجهزى به دستور ابن زیاد از کوفه وارد کربلا شد، و شمر نامه ابن زیاد را آورد.
(اعلام الورى: ج ۱، ص ۴۵۵. فیض العلام: ص ۱۴۶)
۵ - خطابه امام حسین علیه السّلام براى اصحابش:
در عصر این روز امام حسین علیه السّلام در جمع یاران خطبهاى قرائت فرمودند، و اصحاب اعلام وفادارى نمودند.
(مناقب ابن شهر آشوب: ج ۴، ص ۱۰۷)
شب عاشورا
۱ - سخنان امام علیه السّلام با اهل بیت و اصحابش:
در این شب امام حسین علیه السّلام اصحاب و اهل بیت خود را جمع نمودند و
کلماتى را به آنان فرمودند. خلاصه کلمات حضرت این بود که من بیعت خود را از
شما برداشتم و شما را به اختیار خود گذاشتم تا به هرجا که مىخواهید کوچ
کنید. پس از فرمایشات حضرتاهل بیت علیهم السّلام و اصحاب کلماتى در
وفادارى و جان نثارى خود نسبت به آن حضرت ابراز داشتند.
(فیض العلام: ص ۱۴۷. وسیله الدارین: ص ۲۹۸ - ۲۹۹)
۲ - سخنان زینب کبرى علیه السّلام با امام حسین علیه السّلام:
در این شب بود که زینب کبرى سلام اللَّه علیها اشعار «یا دهر اف لک من
خلیل. . . » را از زبان برادرش امام حسین علیه السّلامشنیدو هنگامى که
متوجه شد فردا روز شهادت حضرت است فرمود: «اى کاش مرگ مرا نابود ساخته بود و
این روز را ندیده بودم». سپس سیلى به صورت زد و بیهوش شد. امام علیه
السّلام خواهر عزیز و مکرمه خود را به هوش آوردند و مطالبى فرمودند.
(فیض العلام: ص ۱۴۹. وسیله الدارین: ص ۳۰۲ -۳۰۳)
***
۱۰ محرم
۱ - شهادت امام حسین علیه السّلام:
در این روز در سال ۶۱ ه’ که روز شنبه یا دوشنبه بوده، آقا و مولایمان حضرت
اباعبداللَّه الحسین علیه السّلام در سن ۵۸ سالگى (و یا ۵۶ و یا ۵۷ سالگى)
بعد از نماز ظهر، مظلومانه و با حالت تشنگى و گرسنگى در زمین کربلا به
شهادت رسیدند.
(ارشاد: ج ۲، ص ۱۳۳. اعلام الورى: ج ۱، ص ۴۲۰. کشف
الغمه: ج ۲، ص ۴۰. توضیح المقاصد: ص ۳. مسار الشیعه: ص ۲۵. کافى: ج ۲، ص
۴۸۴. تهذیب شیخ طوسى: ج ۶، ص ۴۲. زاد المعاد: ص ۳۰۶. معالى السبطین: ج ۲، ص
۵. مصباح کفعمى: ج ۲، ص ۵۹۴. مصباح المتهجد: ص ۷۱۲. مقاتل الطالبین: ص
۷۸). این روز، روز باریدن خون از آسمان است، و روزى است که شهادت اهل بیت و
اصحاب امام حسین علیه السّلام در آن به وقوع پیوسته است. (زاد المعاد: ص
۳۰۷ ۳۰۶).
چهار هزار ملک در این روز به زمین کربلا براى نصرت آن حضرت
آمدند، و چون اجازه نیافتند تا ظهور حضرت مهدى علیه السّلام گریه کنان نزد
قبر آن حضرت ماندگارند. در این روز ترک خوردن و آشامیدن بخصوص از غذاهاى
لذیذ مناسب است.
(توضیح المقاصد: ص ۳. مسار الشیعه: ص ۲۵)
۲ - شهادت حبیب بن مظاهر اسدى کوفى.
۳ - شهادت مسلم بن عوسجه.
۴ - شهادت حر بن یزید ریاحى.
۵ - شهادت جون مولى ابى ذر الغفارى.
۶ - شهادت همسر وهب، به دست رستم غلام شمر.
(منتخب التواریخ: ص ۲۸۸)
۷ - شهادت شبیهترین مردم به رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله، على اکبر
علیه السّلام فرزند بزرگ سیّد الشّهداء علیه السّلام عموى والامقام حضرت
صاحب الامر علیه السّلام.
۸ - شهادت قاسم بن الحسن علیه السّلام.
۹ - شهادت عبداللَّه بن الحسن علیه السّلام.
۱۰ - شهادت قمر منیر بنى هاشم حضرت عباس بن على بن ابى طالب علیه السّلام.
۱۱. شهادت مولانا الرضیع باب الحوائج على اصغر علیه السّلام.
۱۲ - آمدن ذوالجناح با یال و کاکل خونین به سوى خیمه فاطمیات براى آوردن خبر شهادت آن حضرت.
۱۳ - ماتم و ناله و گریه پردگیان حرم بر سیّد الشّهداء علیه السّلام و اولاد و بستگان و اصحاب آن حضرت.
۱۴ - غارت اموال از خیام امام حسین علیه السّلام.
۱۵ - فرار فاطمیات و علویات در بیابانها بعد از شهادت آقا و سرورشان اباعبداللَّه علیه السّلام.
۱۶ - غارت کردن لباس و زره و. . . از بدن مطهر شهداى کربلا.
۱۷ - جدا شدن سرهاى مطهر امام حسین علیه السّلام و اهل بیت و اصحاب آن حضرت.
۱۸ - به آتش کشیدن خیمههاى آل اللَّه، فرزندان رسول خدا و على مرتضى و فاطمه زهراء علیهم السّلام.
۱۹ - شهادت دختران کوچک در کنار خیمه ها.
۲۰ - گریه و ماتم بر سیّد الشّهداء علیه السّلام و عزاى زمین و زمان، عرش و آسمان، جن و انس و ملک و وحوش بر آن حضرت.
در این روز ملکى ندا کرد: اى امت ظالمى که عترت پیامبر خود را کشتید، خداوند شما را موفق به درک عید فطر و قربان نفرماید.
(بحار الانوار: ج ۴۵، ص ۲۱۸. وسائل الشیعه: ج ۴، ص ۲۱۳)
۲۱ - رأس مطهر امام حسین علیه السّلام در کوفه:
عصر عاشورا رأس مطهر و نورانى امام حسین علیه السّلام را توسط خولى بن یزید اصبحى ملعون و حمید بن مسلم ازدى به کوفه فرستادند.
(اعلام الورى: ج ۱، ص ۴۷۰. منتهى الامال: ج ۱، ص ۴۰۱. فیض العلام: ص ۱۵۵)
۲۲ - خونین شدن ریشه هر گیاهى که از زمین مىکشیدند، از مصیبت عظماى آن روز.
۲۳ - قتل ابن زیاد:
ابن زیاد در روز عاشوراى سال ۶۷ ه’ به فرمان مختار به جزاى ظاهرى اعمالش رسید و کشته شد.
(تتمه المنتهى: ص ۹۰. قلائد النحور: ج ذى الحجه، ص ۴۲۴. استیعاب: ج ۱، ص ۳۹۶. البدایه و النهایه: ج ۸ ، ص ۳۱۰)
حصین بن نمیر و جمعى از قتله امام حسین علیه السّلام نیز همراه ابن زیاد به قتل رسیدند.
(مستدرک سفینه البحار: ج ۵، ص ۲۱۵).
ابن زیاد ملعون به دست ابراهیم پسر مالک اشتر نخعى کشته شد، و سر نحسش را
براى مختار فرستادند. مختار هم سر او را براى امام زین العابدین علیه
السّلام فرستاد. هنگام وارد کردن سر ابن زیاد حضرت مشغول غذا خوردن بودند.
لذا سجده شکر به جاى آورده فرمودند: «روزى که ما را بر ابن زیاد وارد کردند
غذا مىخورد. من از خدا خواستم که از دنیا نروم تا سر او را در مجلس غذاى
خود مشاهده کنم، همچنان که سر پدر بزرگوارم مقابل او بود و غذا مىخورد.
خداوند به مختار جزاى خیر دهد که خونخواهى ما را نمود». سپس حضرت به اصحاب
خود فرمود: همه شکر کنید.
۲۴ - قیام حضرت مهدى علیه السّلام:
به روایتى حضرت بقیه اللَّه الاعظم حجه بن الحسن العسکرى ارواحنا له الفداه در این روز قیام خواهند کرد.
(اعلام الورى: ج ۲، ص ۲۸۶. بحار الانوار: ج ۹۵، ص ۱۹۰)
۲۵ - وفات امّ سلمه:
در این روز در سال ۶۳ ۶۲ ه’ امّ سلمه همسر پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله از دنیا رحلت فرمود.
(مستدرک سفینه البحار: ج ۵، ص ۲۱۵). نام او هند، پدرش ابى امیّه، مادرش
عاتکه دختر عبدالمطلب بود. شوهر اول او پسر خالهاش ابوسلمه بن عبدالاسد بن
مغیره بود. چون به شرف اسلام مشرف شد با همسرش امّ سلمه به حبشه مهاجرت
کردند. پس از بازگشت از حبشه بر اثر زخمى که در جنگ احد بر او وارد شده
بود، بعد از مدتى شهید شد.
سلمه، عمر، زینب و درّه، فرزندان او بودند، و
عمر در جمیع جنگهاى امیر المؤمنین علیه السّلام شرکت کرد ومدتى از طرف آن
حضرت والى بحرین بود.
بعد از اینکه عدّه امّ سلمه در وفات شوهرش سر
آمد، ابوبکر و عمر جداگانه به خواستگارى او رفتند، ولى امّ سلمه اجابت
نکرد. در سال چهارم ه’ پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله از او خواستگارى کرد و
امّ سلمه قبول کرد، و به فرزند خود عمر بن ابى سلمه گفت: عقد را جارى کن.
عایشه وقتى دید پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله امّ سلمه را به عقد خویش در
آورده بسیار ناراحت شد، چه اینکه امّ سلمه در جمال کم نظیر بود. عایشه به
حفصه گفت: امّ سلمه چقدر زیباست! او باور نکرد تا اینکه امّ سلمه را دید.
از هین جهت حسادت این دو با امّ سلمه بسیار زیاد بود.
امّ سلمه فضائلى دارد که او را از دیگر همسران پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله به جز خدیجه کبرى سلام اللَّه علیهاممتاز کرده است:
۱ بارها امّ سلمه عایشه را نصیحت مىکرد در پیروى از على بن ابى طالب علیه
السّلام، ولى او نمىپذیرفت. فضائل و مناقب آن حضرت را براى عایشه مىگفت
ولى او قبول نمىکرد، تا اینکه پسرش عمر بن ابى سلمه را با نانهاى خدمت
امیر المؤمنین علیه السّلام فرستاد و در آن خبر داد که عایشه به سوى بصره
حرکت کرده است. . . .
۲ امّ سلمه شهادت داد که عایشه دشمن امیر المؤمنین علیه السّلام است.
۳ امّ سلمه شنید که یکى از آزاد شده هایش امیر المؤمنین علیه السّلام را
ناسزا گفته است. آن شخص را فرا خواند و آنقدر از فضائل و مناقب على علیه
السّلام که از پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله شنیده بود براى آن شخص بازگو
کرد، تا او توبه کند.
۴ امّ سلمه حدیث «نحن معاشر الانبیاء لانورّث. .
. » را که ابوبکر آن را به دروغ به رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله نسبت
داد تکذیب کرد.
۵ هنگامى که امیر المؤمنین علیه السّلام براى جنگ جمل
حرکت کردند، امّ سلمه پسرش عمر بن ابى سلمه را براى یارى آن حضرت فرستاد، و
به آن حضرت پیغام داد: «اگر پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله همسرانش را به
ملازمت خانهها امر نفرموده بود مىآمدم و در نصرت و یارى شما کوتاهى
نمىکردم».
۶ بعد از رحلت خدیجه کبرى سلام اللَّه علیها مراقبت حضرت
زهراء سلام اللَّه علیها با فاطمه بنت اسد سلام اللَّه علیها بود. بعد از
رحلت فاطمه بنت اسد این مهم از طرف پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله به امّ
سلمه سپرده شد، و عایشه از این ماجرا بسیار خشمناک بود. امّ سلمه مىگفت:
«مردم گمان مىکنند من آموزگار فاطمه سلام اللَّه علیها هستم! بخدا قسم که
آن حضرت آموزگار من است».
۷ روزى پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله پوست
گوسفندى را طلبیدند و مطالبى را فرمودند و امیر المؤمنین علیهالسّلام
نوشتند. بعد آن پوست را به امّ سلمه دادند و فرمودند: «هرکس بعد از من فلان
و فلان نشانه را به تو داد، این پوست را به او تسلیم کن». آن سه نفر آن
نشانهها را نداشتند، و امّ سلمه آن پوست را در خلافت ظاهرى امیر المؤمنین
علیه السّلام به آن حضرت که همه نشانهها را دارا بود تسلیم نمود.
۸
هنگام حرکت امام حسین علیه السّلام از مدینه به مکه امّ سلمه آمد و خبر
شهادت آن حضرت را که از پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله شنیده بود با اندوهى
فراوان بازگو کرد. امام حسین علیه السّلام محل شهادت و موضع دفن خود و
اصحابشان و. . . را به معجزه نشان دادند. سپس مقدارى از خاک آن بقعه طیّبه
را به امّ سلمه دادند و در نزد آن حضرت بود تا روز عاشورا که امّ سلمه
پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله را با حالتى گردآلود و ژولیده مو در خواب
دید، و عرض کرد: یا رسول اللَّه، این چه حالت است که در شما مىنگرم؟
فرمودند: «اى امّ سلمه، حسین مرا کشتند و دیشب براى او و اصحاب او قبر
مىکندم».
وقتى از خواب بیدار شد خاکى که پیامبر صلّى اللَّه علیه و
آله و امام حسین علیه السّلام به او داده بودند به خون تازه تبدیل شده است.
(ریاحین الشریعه: ج ۲، ص ۳۰۵ ۲۸۳)


